به خدا اعتماد داشته باش !-[داستانک]
به خدا اعتماد داشته باش !
استادی با مریدش در صحرای عربستان اسب سواری می کردند. استاد هر لحظه سوار کاریشان برای آموختن ایمان به مریدش استفاده می کرد.
-به خدا اعتماد داشته باش . خدا هرگز فرزاندانش را رها نمی کند.
شب هنگام در چادر ، استاد از مریدش می خواهد اسب ها را به صخره ای در نزدیکی شان ببندد. مرید به سوی صخره می رود، اما سخنان استادش را به یاد می آورد و فکر می کند : حتما دارد امتحانم می کند . باید اسب ها را به خدا بسپارم .
و اسب ها را نمی بندد.
صبح روز بعد ، مرید متوجه می شود که اسب ها ناپدید شده اند. خشمگین به سراغ استادش می رود و فریاد می زند : تو درباره خدا هیچ نمی دانی . من اسب ها را به امان او رها کردم ، و حالا رفته اند .
استاد پاسخ داد : خدا می خواست مراقب اسب ها باشد اما برای آن به دست های تو احتیاج داشت تا آن ها را ببندد.
پائولو کوئلیو
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۱ ساعت 12:41 توسط محسن
|
