تست هوش

سلام جوان

تا به حال IQ خودتون رو تست کردین ؟

امروز براتون یک تست هوش آپ کردم که با پرسیدن ۳۹ سوال عدد IQ شما رو بهتون نشون میده ...

برای پاسخ به سوالات این تست 40 دقیقه زمان خواهید داشت .

 با ورود به ادامه مطلب زمان شما آغاز خواهد شد .

ادامه نوشته

ساعت ریاضیدانان

ساعت های زیبا اما با فرمت ریاضیدان ها

 

سلام جوان

  • تمام ساعت ها را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه نوشته

ساعتهای خواب

تأثیر ساعتهای مختلف خواب شب بر سلامتی بدن

 سلام جوان

داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند.
برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:
ساعت 9 تا 11 شب: زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.
در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.
ساعت 11 تا 1 شب: عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.
ساعت 1 تا 3 نیمه شب: عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.
ساعت 3 تا 5 صبح: عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.
بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.
ساعت 5 تا 7 صبح: این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.
ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.
افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید

Liger موجود جدید!

Liger

سلام جوان

Lion + Tiger = Liger

دانشمندان با پیوند دادن شیر نر با ببر ماده حیوان جدیدی تولید کرده اند و آن را لایگر نامگذاری کرده اند که از همه نظر نسبت به شیر و ببر برتری دارد! چنین موجودی تا به حال در طبیعت وجود نداشته است، چراکه شیر و ببر نه تنها ذاتا با هم میانه ی خوبی ندارند بلکه دشمنی هم دارند.
این هیولا (لایگر) که حدود 900 تا 1000 پوند وزن دارد (454 کیلوگرم) قد بلندتر، قدرت بدنی بیشتر، توان پرش بالاتر و.... را نسبت به پدر و مادر خود دارد! جالب اینکه با وجود تنفر شیر از شنا کردن در آب، لایگر به شنا کردن علاقه دارد. در حال حاضر چندین نمونه از این حیوان تولید شده که در سیرکها و برخی باغ وحشها به نمایش گذاشته شده اند.
فقط جنس ماده ی این حیوان قادر به تولید مثل با ببر یا شیر نر می باشد که خود موجب بوجود آمدن دو گونه ی جدید دیگر شده است! همچنین حیوان دیگری به نام تایگن هم تولید شده که محصول ببر نر و شیر ماده است، البته به ببر شباهت بیشتری دارد و به بزرگی و عظمت لایگر هم نیست...

برای اینکه این مطلب منبع داشته باشه و خبر رو تایید کنه می تونیید  اینجا  ببینید.

چند وقتیه که تکنولوژی عجیب داره منو شگفت زده می کنه

عکس های مختلف این حیوان جدید را در ادامه مطلب ببینید.

ادامه نوشته

فاصله زانوي تا زمين-[داستانک]

سلام جوان

روزي دو مرد جوان نزد استادي آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"

استاد اندكي تامل كرد و گفت:

"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"

 آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "

دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."

آن دو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم...

"فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"

منبع:مجله موفقیت

به همین سادگی...[داستانک]

 سلام جوان

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ ترابري کالا در شهر استفاده مى‌کرد، براى اولين بار همسرش را سوار موتورسيکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد
که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند
شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.
زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همين مسير کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
 
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

سرسختی

اوج هنر یک مجسمه ساز در جدال با کوه سنگی

سلام جوان

مراحل به وجود آمدن این مجسمه سنگی را در ادامه مطلب حتما ببینید.

ادامه نوشته

تست IQ   

تست IQ 

سلام جوان

جای علامت سوال چه عددی میگذارید؟! ...
 

اگر:

5 = 1

25 = 2

125 = 3

625 = 4

 ? = 5
    

برای مشاهده جواب به ادامه مطلب بروید ...
ولی قبل از آن که جواب را ببینید، لطفا یکم دیگه فکر کنید ...

ادامه نوشته

ایمان واقعی-[داستانک]

 سلام جوان

روزي بازرگان موفقي از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غياب او آتش گرفته و کالا هاي گرانبهايش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتي به او وارد امده است .

فکر مي کنيد آن مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و يا اشک ريخت ؟

.

.

.

او با لبخندي بر لبان و نوري بر ديدگان سر به سوي آسمان بلند کرد و گفت : "خدايا ! مي خواهي که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودي کسب پر رونق خود ، تابلويي بر ويرانه هاي خانه و مغازه اش آويخت که روي آن نوشته بود :

 

مغازه ام سوخت ! اما ايمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!

ازدواج ... !

ازدواج ...!

سلام جوان

کاریکاتورهای زیبا در مورد ازدواج و مراسم آشنایی که خیلی از اتفاق ها رو خیلی قشنگ به تصویر کشیده

  • عکس ها در ادامه مطلب مشاهده شود.
ادامه نوشته

راه بهشت-[داستانک]

سلام جوان

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟" دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
"چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند.
راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

پائولوکوئليو

انتخاب درست-[داستانک]

سلام جوان

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

قبل ازدواج و بعد ازدواج

قبل ازدواج و بعد ازدواج

سلام جوان

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد ازدواج را در ادامه بخوانید(حتما بخونیدااااااااااااا)

ادامه نوشته

اطلاعیه

سلام جوان

دوستان عزیز ... همراهان همیشگی سلام جوان ؛ ســـلام ...

صمیمانه از شما درخواست می کنم ... با شرکت در نظر سنجی های وبلاگ ، در جهت بالا بردن کیفیت وبلاگ سلام جوان و خدمات رسانی بهتر به شما دوستان عزیز ، ما را یاری کنید ...

خلقت مرد-[داستانک]

خلقت مرد

سلام جوان

خداوند متعال خلقت مردها را با ایجاد اندامی بلند آغاز کرد.
فرشته ای مونث که در آن نزدیکی بود از خداوند پرسید:
«این چه نوع پدریه؟اگر قصد دارید که بچه ها را خیلی نزدیک به زمین درست کنید؟چرا پدر این قدر بلند درست کرده  اید؟او نمی تواند بدون زانو زدن تیله ای را بزند، بچه ای زا بدون خم شدن توی تخت بگذارد و یا ببوسد.»
خدا لبخندی زد و گفت:«بله اما اگر من او را به اندازه بچه ها درست کنم، بچه ها برای دیدن چه کسی باید بالا را نگاه کنند؟»
زمانی که خدا دستان پدر را آفرید آنها خیلی بزرگ بودند، فرشته سرش را تکان داد و گفت:« دست های بزرگ نمی توانند سنجاق کهنه ی بچه و دکمه های کوچک را ببندند. موهای دم اسبی را با کش ببندند یا حتی خرده های چوب بیس بال را از دست بچه ها بیرون بکشند.»
خداوند دوباره لبخندی زد و گفت:« می دانم، اما ،نقدر بزرگ هستند که بتوانند هرچیزی را که یک پسر کوچولو از چیبش بیرون می آورد را تو خودشون جا بدهند و در عین حال به اندازه کافی کوچک هستند که یه بچه را تو خودشون بگیرند.»
سپس خداوند پاهایی بلند و باریک و شان هایی پهن را قالب ریخت.
فرشته با دهانی بسته می خندید و گفت:« می دانید که شما اکنون یک پدر درست کردید بدون دامانی که بچه ها سر روش بگذارند.»
خداوند گفت:« مادر به دامان احتیاج دارد اما یک پدر به شانه های قوی نیاز دارد کهبتواند سورتمه را بکشد، تعادل پسرکی را روی دوچرخه حفظ کن و یا یک بچه ی خواب آلود را در راه سیرک به خانه روی آنها بگذارد.»
هنگامی که خداوند در میانه ی خلقت بزرگترین پاهایی بود که تا به حال کسی دیده بود، فرشته ی دیگر نتوانست خودش را کنترل کند و گفت:« این ناراحت کننده است، به راستی فکر می کنید اون پاها می توانند صبح زود وقتی بچه گریه می کن از تخت بیرون بیایند، یا بدون اینکه پایی را لگد کنند، در یه مهمانی جشن تولد راه بروند.»
خداوند مجددا لبخندی زد و گفت: اونا کاربرد دارند. خواهی دید. اونها از بچه ی کوچکی که می خواهد تا «برنبری کراس» را با دوچرخه برود حمایت می کنند. یا موش ها را از یک آلونک تابستانی فراری می دهند. یا کفش هایی را نشان می دهند که آرزوی هر بچه ای داشتن پاهایی به آن بزرگی است که آنها را پر کند.
خداوند تمام طول شب را کار کرد و به پدر سخنانی اندک اما لحنی مستحکم و آمرانه بخشید و چشمانی که همه چیز را می بینند اما صبور و آرام باقی می مانند.
و در آخر، تقریبا در قالب چاره اندیشی، گریه را نیز به خلقت پدر افزود و رو به فرشته کرد و گفت:« حالا از اینکه او هم می تواند به اندازه ی مادر عشق بورزد راضی هستی؟»

این دوتا داستانک «خلقت زن» و «خلقت مرد» فکر کنم تونسته باشه تا اندازه ای وظایف کلی پدر مادر را مشخص کرده باشه
فدای همه ی پدر و مادر

خلقت زن-[داستانک]

خلقت زن

سلام جوان

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »
خداوند پاسخ داد: « دستور کار او را ديده ای ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

بقیه داستانک رو در ادامه مطلب از دست ندهید.

ادامه نوشته

عروسکهای زنده به بازار می آید

شرکت bio-genica در استرالیا عروسکهای جاندار موسوم به Genpets را به کمک علم مهندسی ژنتیک به این ترتیب که ترکیبی از ژن های خرگوش شامپانزه و خوک با استفاده از القای خواب زمستانی در جعبه نگهداری میشود و این جعبه ضربان قلب و میزان تازگی آن را نشان میدهد در سراسر کره خاکی عرضه خواهد کرد
دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملا درد را احساس میکند ولی نمیتواند جیغ بکشد!
شرکت جن پتس اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیکی کرده است که نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد
این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته بندی های مخصوس در فروشگاه های این شرکت عرضه می شود
حیوان خانگی ساخته شده در شرکت جن پتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج میشود اما به گونه ای ساخته شنده که هنگام درد سر و صدای زیادی نمیکند
عمر این حیوان یک تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخواستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس میگیرد
این شرکت اعلام کرده است که به زودی فروش انبوه محصول خود را در قفسه فروشگاه های زنجیره ای و نمایندگی های خود آغاز میکند و اکنون در حال ثبت و اهدای حق نمایندگی فروش است.
این شرکت با استفاده از دستاوردهای مهندسی ژنتیک با اصلاح و دستکاری مولکول های DNA که حاوی اطلاعات زیستی جانداران است اقدام به تولید انبوه و فروش پستانداران زنده کرده است
بسته بندها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان ، چراغهای که درجه تازگی حیوان را نشان میدهد و لوله ویژه تغذیه است .

ادامه مطلب رو حتما مطالعه کنید ....

ادامه نوشته

مورچه و سليمان-[داستانک]

مورچه و سليمان

سلام جوان

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در  همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه  به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد  ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه  خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من  روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

حقایقی شگفت انگیز و جالب در مورد خواب دیدن!!!

حقایقی شگفت انگیز و جالب در مورد خواب دیدن که نمی‌دانستید!؟

سلام جوان

 

آیا تابحال خواب خود را فراموش کرده اید؟ آیا دچار بختک شده اید؟ خوابهای رنگی چطور آیا تا بحال دیده اید؟ در این پست ۱۰ موضوع جالب در مورد خواب دیدن را عنوان نموده ام.

۱ – خواب دیدن افراد نابینا
کسانی که بعد از تولد نابینا می‌شوند می‌توانند تصاویر را در خواب ببینند. افرادی که نابینا به دنیا می‌آیند نمی‌توانند در خواب تصاویر را ببینند، اما نابینایان خوابهایی به شفافی افراد بینا دارند، که البته شامل حواس پنج گانه دیگر مثل شنوایی، چشایی، بویایی، لامسه و حتی عواطف حسی است. تصور کردن این امر برای انسانهای بینا مشکل است اما احتیاج بدن به خوابیدن به قدری زیاد است که می تواند به طور مجازی تمامی موقعیت های فیزیکی را تا مرحله به وقوع پیوستن آن به کار گیرد.

۲ – ۹۰% خوابها فراموش می‌شوند

۳ – ...

  • برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.
ادامه نوشته

نامه بسیار زیبای مرد مسافری به همسرش

نامه بسیار زیبای مردی به همسرش
 
(قابل توجه زوجها)

سلام جوان

همسفر!در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است


  • برای خواندن تمام نامه به ادامه مطلب بروید
ادامه نوشته