شک نکنید که خواندن این داستان  یک گام شما را به موفقیت نزدیکتر می کند  

نام سرهنگ ساندرز که با جوجه سوخاری (کنتاکی) همراه است در بیشتر نقاط جهان نامی آشناست.

آیا او مرد تحصیل کرده ای بود ؟ یا در بازاریابی مهارتی داشت ؟ و یا در جوانی در شروع کار سرمایه کلانش او را به موفقیت رساند؟

خیر... هیچ کدام از موارد فوق رمز موفقیت او نبود. بلکه تنها سرمایهاش توان فردی بود.زیرا او هدف خود را شناخت و بدون اینکه تردید به خود راه دهد وارد عمل شد.

این مرد تا ۶۵ سالگی تنها مبلغ ۹۹دلار از سازمان تامین اجتماعی مستمری ماهیانه دریافت می کرد. و تنها سرمایه اش در این سن دانستن دستور طبخ جوجه سوخاری بود که بسیاری از مردم آن را دوست می داشتند.

اینجا بود که ساندرز هدف خود را مشخص کرد و تصمیم گرفت که با دستور طبخ جوجه سوخاری به میدان آید و آن را به رستوران ها ارائه کند تا درصدی از سود حاصله از افزایش درآمد آنها را مطالبه کند.

آیا تا به حال برای شما پیش آمده که طرحی مطمئن در ذهن داشته باشید اما شهامتی برای پیاده کردن آن از خود نشان نداده باشید و پس از چند ماه حاصل طرح خود را پشت و یترین فروشگاه ها مشاهده کنید؟

تفاوت شما با آن کسانی که آن طرح را مورد استفاده قرار داده و آن را پیاده کرده اند در چیست ؟ آیا آنان از هوش بیشتری بهره مند بودند ؟ خیر...تفاوت در توان فردی است . آنان جرات عمل داشته اند.

کسانی ممکن است بگویند که چنین افرادی می دانستند که چه باید بکنند .باید به چنین کسانی تذکر داد که اگر می خواهید بدانید که چه باید بکنید نخست باید بدانید که چه می خواهید .

سرهنگ ساندرز نیز چنین روشی را برگزید. او وارد اولین رستوران شد و به مدیر رستوران گفت که آقا من بهترین دستور طبخ جوجه سوخاری دنیا را در اختیار دارم و میخواهم آن را به شما عرضه کنم و از این بابت پولی از شما نمی خواهم تنها تقاضایم این است که در صورت افزایش در آمد درصدی از سود حاصل از آن را به من اختصاص دهید.

مدیر رستوران با خشونت پیشنهادش را رد کرد. سرهنگ ساندرز که می دانست چه می خواهد و با پشتکار وارد عمل شده بود و اطمینان داشت که توان فردی به معنای پشتکار و استقامت در عمل است به رستوران های متعدد دیگری سر زد.هر بار که به نحوی رانده می شد در جستجوی راه حل دیگری بر می آمد.او هرگز میدان را خالی نکرد.زیرا نه تنها میدانست که چه میخواهد و در راه خواسته اش اقدام می کرد بلکه به نتایج عمل خود واقف بود و همواره می توانست آن را نسبت به هدفش ارزیابی کند و برای بدست آوردن نتیجه تصمیم جدیدی بگیرد.

هر بار که به نتیجه ای می رسید حتی اگر مطابق میلش نبود سعی می کرد تجربه ای از آن کسب کند و با تغییر روش بین عمل و هدفش تعادل برقرار کند و این کار را به طور مرتب انجام میداد.بنابر این هدفش را مشخص می کرد.وارد عمل می شد از نتایج به دست آمده تجربه ای می اندوخت و روش خود را در جهت هدفش تغییر می داد.

آیا می توانید حدس بزنید سرهنگ قبل از آنکه اولین بله را بشنود چند بار کلمه نه شنید؟

 ۵۰ بار؟ ۲۰۰ بار؟ ....

این مرد بعد از ۱۰۰۹ بار مراجعه و شنیدن جواب منفی جواب مثبت را دریافت کرد.

اگر شما جای او بودید ...

چند بار می توانستید جواب نه بشنوید و پیشنهاد خود را به کلی فراموش نکنید و میدان را خالی نگذارید.!!!

اغلب آدم ها بعد از شنیدن چند جواب منفی تردید کرده و پیشنهاد خود را مورد تجدید نظر قرار می دهند.علت اینکه شمار اندکی از مردم در جامعه مانند سرهنگ ساندرز موفق می شوند این است که کمتر کسی همانند او از پشتکار (توان فردی) و (ظرفیت کاری) برخوردار است.

ویژگی این مرد را می توانید چنین توصیف کنیم که او قادر بود هر چه را که می خواهد با پشتکار بدست آورد و بر احساسات و رفتار خود حاکم باشد.این شخص ۲سال در شرایطی بسیار سخت و در حالی که شبها در اتومبیلش می خوابید به بسیاری از شهرها و کشورها مسافرت کرد.

راستی او اگر برای هزارو نهمین بار نیز جواب منفی می شنید چه می کرد؟؟؟؟

روشن است او برای هزارو دهمین بار وارد عمل می شد. و آنقدر این کار را ادامه می داد تا موفق شود.او با کسب تجربه از هر موقعیت و ایجاد تعادل بین هدف و عمل به هدف خود نزدیک تر می شد.

ما هرگز نمی توانیم مستقیما به سوی هدف خود حرکت کنیم بلکه باید به طور دائم بین خود و هدفمان هماهنگی ایجاد کنیم و به حرکت ادامه دهیم.