:: اگر از عشق میشه قصه نوشت ...
چند وقت پیش اون قدیما که خیلی کوچیک تر از اینا بودم ! یه شعری را مسعود فردمنش می خوند . دلم می خواد امشب اون شعر را براتون به عنوان جملات ماندگار بنویسم :
میشه از عشق تو گفت ....میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد ....میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد ...میشه از گندمیای سر زلفت یه عالم شعر نوشت ... آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه...آره از عشق تو مردن داره ! .... میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد....میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد ! ....آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه...اگر از عشق میشه قصه نوشت...میشه از عشق تو گفت...میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد... میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد....آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه...
اگه از عشق میشه قصه نوشت می شه از عشق تو گفت

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۹ ساعت 22:52 توسط محسن
|